مثل صبح روستا پاک و صاف و روشنی
مثل بطن باغها از بهار خرمنی
دستها ی کو چکت ساقه های اطلسی
آفتاب و چشم تو خواهران ناتنی
پشت پلکهای من شوق موج می زند
تا نگاه می کنی تا که حرف می زنی
در کتاب شرم توست سا لها و سا لها
گیسوان ساده ات قصه ای نگفتنی
پیش چشم حیرتم تا که راه می روی
با تمام سادگیت جور دیگری زنی!
آه ای زجنس من ای پر از شعور عشق
در کنار اینهمه قلبهای آهنی
باز مثل پیشتر در چکامه ای بخوان
تا همیشه عا شقی تا همیشه با منی
حق چشمهای توست شاه بیتی اینچنین:
مصرعی ز "منزوی " مصرعی ز "بهمنی"!
مثه همیشه لایک
چه خوشم اومد از این مصرع
آفتاب و چشم تو خواهران ناتنی
عجب شعری بوووووووووووود







امااین شاه بیته یعنی چی؟
به هرحال زیبابود
خوشمان امد
گفتم که..!!






شما هم بهر حال..
خوش آمدید
سلام کاوه عزیز
امیدوارم که خوب باشی
اشعار خیلی زیبایی داری و فکر کنم خودت هم شاعر باشی
گرچه من شاعر نیستم ولی تمام سعی خودم رو می کنم که احساساتم رو با کلمات این و اون و بعضی وقتا هم با واژه های خودم بنویسم و بگم
خوشحالم که دوست خوبی مثل تو پیدا کردم این قدر با احساس و لطیف
سلام بر شما..
راستش با اینکه شعر رو خیلی دوست دارم اما فقط افتخار خواندن اشعار ماندگار عزیزان دیگر نصیبم میشه و متاسفانه خودم شاعر نیستم..!
******
و برای شما: فک کنم شعر چیزی جز تحریر همین
احساسات لطیف نباشه.. موفق باشید
گزینش شعر مثه همیشه عالی
ولی فقط یه نکته
خوش به حال اون کسی که مثه خودش یکی گیر آورده
پس خدا درو تخته شونو خوب جور کرده
خوش به حالش
خوشگل بود
راستی مگه 39 روز شده ؟
سلام
زیباست
ممنون آپلود کردید
سلام..

ممنونم
چیکار کنیم..
بعضیا خودشون آپ نمیذارن.. همش به ما گیر میدن!
درود
بسیار زیبا....لذت بردم...سپاااااااااااااااس
تا درودی دوباره بدرود
درود بر ری را..
ممنون از حضورت عزیز
سلام
چه شعر زیباییه اما آهنگ وبلاگ چرا اینقدر غمگینه؟؟
سلام
چرا اینقدر دیر اومدی؟!
ﺳﻼﻡ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻈﺮ ﺩﻳﺸﺒﻤﻮ ﺧﻮﻧﺪﻡ
ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﮔﺮﻓﺖ
ﺍ~ﻟﻮﺩ !
ﺧﻴﻠﻲ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺑﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﺟﻮﻭﻧﺎ ﺍﺯ ﺑﻲ ﺳﻮﺍﺩﻱ ﻣﺎ ﺷﺎﺩ ﺷﻮﻧﺪ
ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻲ ﺳﻮﺍﺩ ﺩﺍﺭﻳﺪ !
یبشساتن نسشی نش نیا ابا مبلا فقاملا ب
بلسیندتیا لینلا بلنب تمکس ینمزظب ظزمب ئدن
نمیب.یلمیل یخیبل ...
تا کامنت خودتو ترجمه نکنی نمیگم چی نوشتم
سلام
هییییییی
په قدر بی سوادم
آپلود !
ببخشید دوست خسته و بی سواد دارید
داریم تحمل میکنیم
سلام :)
من دیگه اومدم ... با کلی عکس! :دی
سلام کاوه جون...

چطوری ؟خوبی؟
چه شعر قشنگی...واقعا" به دلم نشست...
دلتون شاد نگار جون
سلام
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست
با گریه حال دیده من دیدنــــی تر است
انگور اشک چیده من چیدنــی تر است
بر آیه آیه آیه ات ایمــــــان مـی آورم
عریانــــــی تو غنچه بوییدنـــــی تر است
باران که گیســــوان ترا شستشـــــو کند
از هر شراب وزمزمه نوشیدنی تر است
درود فراوان تو را آذر عزیز..
چه دلنشین بود... مرسی
بی کرانه دریای احساسم را


به بغض ابر های زمستانی سپردم
تا در پهنــای اسمان عشـــق
هر قطــره محبتـم را با برفی سپید
بر بالین شب هایت بباراند ...
سلاااااااااااام وای کاوه دیگه امتحانامم تمووووووووووووووم شد هوراااااا راحت شدم!

برا همین نبودم!
شعری که گذاشتی ته احساس بود خیلی قشنگ بوووود
سلام مهسا
خوبی؟
مرسی بابت شعر قبلی و ممنون که اومدی..
شادی و موفقیت را در لحظه لحظه زندگیت آرزو میکنم
تو مثل نم نم بارون و من اون خشکیه خاکم
که اگه یه روز نباشی میدونی که من هلاکم
یه چراغ پر فروغی واسه تاریکیه شبهام
با تو ظلمت نمیمونه عشق من بمون که تنهام
میشه با ناز نگاهت غصه ها رو در به در کرد
میشه از عشق تو خوند و همه دنیا رو خبر کرد
با تو احساس من انگار داره کم کم جون میگیره
داره کم کم واسه چشمات دل عاشقم میمیره
با تو احساس من انگار داره کم کم جون میگیره
داره کم کم زنده میشه ، عطر بارونو میگیره
با تو ظلمت نمیمونه آره غربت نمیمونه
تو اکه باشی کنارم دیگه حسرت نمیمونه
ای همه دار و ندارم ای تموم انتظارم
تو هجوم بی کسی ها حالا تنها تو رو دارم
ممنون دوست خوبمممم.بدو بیا آپ کردم
ما بیشتر!
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
وقتی.....
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن !
دکتر علی شریعتی
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبی است
خواب گل مهتابی است
ای نهایت در تو، ابدیت در تو
ای همیشه با من، تا همیشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود
دلم اینجا تنگ است، دلم اینجا سرد است
فصلها بی معنی، آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا
ای همیشه آبی ای همیشه دریا
ای تمام خورشید ای همیشه گرما
نبودنت را ،
تـــــاب می آورم
رفتن را ،
تحمـــــّل میکنم
فراموش شدنم را ،
بــــاور میکنم
امــــــا !!!
فــــــراموش کردنــــــت...
دیگر
کـــــا رِ مـن نــیست !
سلام کاوه عزیز
ننوشتنم علت خاصی نداره فقط میخوام مدتی فکرم آزاد باشه اما میام
سلام بر تو
شاد باسی و سر افراز و
بهترینها را برایت آرزو دارم
قلاب رو بدون طعمه بینداز
اینجا ÷ر از ماهی هایی است که زندگی سیرند
سلام
اپمممممم
سلام خوبیدممنون ازجواب زیباتون..........
حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست
ولی یاد تو مهمان همیشگی قلبم است . . .
سپاس فراوان بهار عزیز
محبت چشمه ایست از جنس نور / هم ارادت هم سلام از راه دور . . .
بر همان عهد که با یاد و خیالت بستم
یاد من هم نکنی باز به یادت هستم . . .
ســـــــــــــلام کاوه جان...
چطوری؟
حالا یه کم صبر بدی وب جدید میزنم آدرسشو بهت میدم...
سلام بر نگار عزیز
منتظرم.. ایشالا به سلامتی..
وب جدیدو زدی حتما به من و بقیه دوستان خبر بدیااا
سلام...جه قدر قشنگ بود...
شعرم به درد آمدن تو نمی خورد
حتی تنم به رنگ تن تو نمی خورد
دستت به دکمه های لباسم نمی رسد
دستم به عطر پیرهن تو نمی خورد
زیبایی تو شعر مرا زود می کُشد
زیبایی ات به قافیه ی من نمی خورد!
اصلا نمی خورند به هم چشم هایمان
از تنگی دهان تو ارثی نمی برم!
دل تنگی ام برای تو عادی نمی شود
هر لحظه ای که می گذرد مبتلاترم
این سال ها اگر به کسی فکر کرده ام
غیر از تو که وجود منی، خاک بر سرم..
شاید حسودی ام بشود آخرش به تو
البته من به عشق حسودی نمی کنم
شعرم به درد آمدن تو نمی خورد
آماده ام که با تو خداحافظی کنم!...
اقا این چه پستیه؟؟؟؟؟؟؟










چرا انقد با تاخیر اپ میکنی؟؟؟
تا حالا خودمو این شلکی ندیده بودم من چرا سرخ شدم؟
بازم که سرخ شدم
ای جااااااانم چقد من گوگولی میشم
منتظر اپ هستم همچنان
چی چه پستیه..

یعنی بده؟!
به قول خودت پیشتازه!
..
داری سرخ میشی؟!
پ.ن.پ میخوای آب پزت کنم!
کسی هرگز نمی داند
چه سازی میزند فردا
چه میدانی تو از امروز
چه میدانم من از فردا
همین یک لحظه را دریاب
که فردا میشویم تنها
دوباره راه نفس را، گرفته خاطره هایت
گرفته شادی شب را، طلوع دلهره هایت
به شهر بازی تنهاییم شبانه بیا تو
نشسته رنگ تمنا، به روی سرسره هایت
***
به باغ پر تب و تاب تنت، نبارد برف!!
زمانه رحم کند کاش، به حال زنجره هایت
به زیر پای نگاهت، بخاک می سپرندم
سعادتی شده تدفین، کنار مقبره هایت
***
کجای تور شکسته، عصای حضرت موسی ؟
چگونه بگذرم از نیل، رسید ساحره هایت
هزار شاخه ی نوبر، به پشت پنجره ها مرد
شکوفه هم که نباشد فدای پنجره هایت...
دوباره راه نفس را، گرفته خاطره هایت
گرفته شادی شب را، طلوع دلهره هایت
به شهر بازی تنهاییم شبانه بیا تو
نشسته رنگ تمنا، به روی سرسره هایت
***
به باغ پر تب و تاب تنت، نبارد برف!!
زمانه رحم کند کاش، به حال زنجره هایت
به زیر پای نگاهت، بخاک می سپرندم
سعادتی شده تدفین، کنار مقبره هایت
***
کجای تور شکسته، عصای حضرت موسی ؟
چگونه بگذرم از نیل، رسید ساحره هایت
هزار شاخه ی نوبر، به پشت پنجره ها مرد
شکوفه هم که نباشد فدای پنجره هایت...
بعدهاااااااا ر و خوب اومدی
بهش گفتم اگه دوسم داری برو بمیر
باورم نمیشد که انقدر دوسم داره و رفت و مُرد
خیییییییییییلی
ممنون نهال عزیز..
ما بیشتر
سلام
خوبید؟
قشنگ بود. مرسی
سلام
مرسی..
سلام کاوه جان
از غزلهای خوب مهرداد است !
در شعرهای مهرداد موسیقی موج می زند و واج آرایی در تکرار حروفی که بار موسیقایی زیادی به شعر می بخشد بیشتر مشهود است مثلا به تکرار حرف " س " در این بیت توجه کن :
در کتاب شرم توست سا لها و سا لها
گیسوان ساده ات قصه ای نگفتنی
یا تکرار "ش " و "س" در این ابیات :
باز مثل پیشتر در چکامه ای بخوان
تا همیشه عا شقی تا همیشه با منی
حق چشمهای توست شاه بیتی اینچنین:
مصرعی ز "منزوی " مصرعی ز "بهمنی"!
از نکات دیگر غزل پایان قشنگ آن که حسن ختامی است بر غزل و انتخاب دو غزلسرای نامی معاصر برای سرایش بیتی در شأن چشم های یار:
حق چشمهای توست شاه بیتی اینچنین:
مصرعی ز "منزوی " مصرعی ز "بهمنی"!
درود و بدرود !
سلام مهندس جان..
با اینکه یه بحث با همین مضمون و تقریبا مشابه همین فرمایشات شما رو با مهرداد جان داشتم..
اما مثل همیشه حرفهای شما کهنگی ناپذیر و با طراوت هستند و بسیار شنیدنی..
درست می فرمایین چرا که خود مهرداد هم تقریبا تفسیری اینچنین از همین سروده خودش برایم بیان کرده..
سرافراز و شاد باشید
اومد اینجا با این اهنگ وبت یاد خاطرهام افتادم
امیدوارم یادآور خاطره شادی بوده باشه..
سلااام...
باز مثل پیشتر در چکامه ای بخوان
تا همیشه عا شقی تا همیشه با منی
مثل همیشه بی نقص و فوق العاده...
ممنوون..
من آپم خوشحال میشم سر بزنی
سلام بر ثریای عزیز..

عجب غیبت طولانی داشتی ..
ممنون خبر دادی..
حتما میام
هنوز هم اگر گاهی دلت بی هوا ...یادی از دل کوچیکم کرد...
من پشت شیرین ترین لبخندت پنهان شده ام...!
کافیــــــــــست برایم بخندی..
گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی
اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی
یک روز شاید در تب توفان بپیچندت
آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی
بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست
باید سکوت سرد سرما را بلد باشی
یعنی که بعد از آنهمه دلدادگی باید
نامهربانی های دنیا را بلد باشی
شاید خودت را خواستی یک روز برگردی
باید مسیر کودکی ها را بلد باشی
یعنی بدانی " مرد در باران " کجا می رفت
یا لااقل تا " آب - بابا " را بلد باشی
حتی اگر آیینه باشی، پیش این مردم
باید زبان تند حاشا را بلد باشی
وقتی که حتی از دل و جان دوستش داری
باید هزار آیا و اما را بلد باشی
من ساده ام نه؟ ساده یعنی چه؟... نمی دانم
اما تو باید سادگی ها را بلد باشی
یعنی ببینی و نبینی!...بشنوی اما...
یعنی... زبان اهل دنیا را بلد باشی
چشمان تو جایی است بین خواب و بیداری
باید تو مرز خواب و روًیا را بلد باشی
بانوی شرجی! خوب من! خاتون بی خلخال!
باید زبان حال دریا را بلد باشی
شیراز رنگ خیس چشمت را نمی فهمد
ای کاش رسم این طرف ها را بلد باشی
دیروز- یادت هست- از امروز می گفتم
امروز می گویم که فردا را بلد باشی
گفتی :" وجود ما معمایی است...." می دانم
اما تو باید این معما را بلد باشی
خیلی ممنون غزل جان..
چقدر متفاوت و دلنشینن!
درود بر تو
سلام




خوبین؟
ی وخت نیاین پیشما
فخط کف معرفت شومام
سلام
خوبین مینو جان؟
الحمدولله مثل اینکه حالتون بهتر شده.. خدا رو شکر که سلامتیتونو دوباره بدست آوردین..
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل،از دیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتر به کجا؟قدر دگر تاب بیار
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغضِ گلو می شکند
صبر کن گریه به زننجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو
بسیار عالی
دل من می سوزد
که
قناریها را پر بستند
و کبوترها را
آه کبوترها را
و چه امید عظیمی به عبث انجامید
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به
من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی
من به بی سامانی
باد را می مانم
من به
سرگردانی
ابر را می مانم
من به آراستگی خندیدم
من ژولیده به آراستگی خندیدم
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست
سلام دوست مهربون
خوبی شما؟
مرسی بابت راهنمایی و کمکتون
شما بیشتر از من شناخت دارید
شما دقیقا کدوم شهر بودین؟
راستی خالقی رو از کجا میشناسید؟
سلام
مرسی
نه اینطورا هم نیست.. شما شکسته نفسی میفرمایین
عالییییییییییییییییییییییی
هیچی دیگه
همین مونده که بگید که در خونمون چه رنگیه
خالقی رو میشناسم ولی گفتم شاید شما نشناسیدش
اگه دوس دارید به لیستتون اضافه کنید اشکاای نداره
وااااااااااای هام هام یه چیز خوشمزه اس
دستورشم این جوریه که چند تا بیسکویت خوشمزه یا هر چی که دوس دارید من هر چی اومد دستم ریختم تو اون کاسه بعد بازم به سلیقه خودتون یا می تونید چای بریزید یا شیر
البته میشه شیر کاکائو هم ریخت
دیگه بسته به وسع و توان خودتون داره که هر روز می تونید کلی بیسکویت و شیر کاکائو بخوید یا نه
دروغ نباشه ولی من چای ریختم که خوشمزه شد
این شعرتون واقعا به دلم نشست خیلی قشنگه
سلاااام....
چرا آپ نمیکنی؟؟؟!!!!
من آپم منتظر آپ کردنتم هستماااا
حتنما خانم ثریا..
سلام
من هنوز نشناختمتون!!!
وقت کردید نظرتون و راجع به غزلم که تو اون یکی یادداشتم گذاشتم براتون،واسم ایمیل کنید..
**روزگرتون طلایی**
سلام



راستش منم شما رو نمیشناسم..
آخه آدرسی! نشونی!!
نظرمو راجع به کدوم غزل به کجا ایمیل کنم؟؟!!
امیدوارم دفعه بعد که تشریف آوردین
ردی برای یافتنتان اینجا گذاشته باشید